مادرزادی از هنگام خروج از شکم مادرشان وجود دارد و آن همراه با خلقتش، به واسطهٔ عادتِ اکتسابی، با رشد او فزونی مییابد؟ پس با خروجش از تنگیِ زهدان، آنچه را که در شکم مادرش ندیده بود میبیند و میشنود و احساس بیگانگی و ناآشنایی میکند. پس پستان به او داده میشود و چون آن را بچشد بدان راضی میگردد و آن را میشناسد. پس پیوسته به آنچه میبیند خو میگیرد و به آنچه میشنود عادت میکند و به آنچه به سویش کشانده میشود نزدیک میگردد تا آنکه این تجربه به آزمون و عادتی بدل میشود که به واسطهٔ آن، حجابهای خِرَد طبیعیاش اندک اندک کنار میرود تا نورش کامل و ظهورش تمام گردد. پس دیگر نادانی نمیکند و پیوسته چنین است تا آنکه بر خردش عارضهای درآید که آن را تباه سازد یا زنگاری که نورش را بپوشاند. پس عقل ضعیف و کند میگردد و نادان میشود و آنگاه به نسبتِ زنگاری که بر خردش وارد شده و عارضهای که بر نورش نشسته است، نادان یا دیوانه نامیده میشود. پس اگر بر آن زنگار، اوصافِ پاککنندهٔ آن وارد شود - همچون آزمودن، و اندیشیدن، و پند گرفتن، و ژرفنگری – آن اوصاف، آن زنگار را میس سوزاند و زایل میگرداند و فرد از آن عادت ناپسند تغییر مییابد.




