فَيُسَمَّى جَاهِلًا أَوْ مَجْنُونًا بِحَسَبِ الصَدَءِ الدَاخِلِ عَلَيْهِ فِي عَقْلِهِ وَالعَرْضِ عَلَى نُورِهِ فَإِنْ دَخَلَتْ عَلَى ذٰلِكَ الصَدَإِ الأَوْصَافُ المُنَقِّيَةُ لَهُ، مِثْلَ الإِخْتِبَارِ وَالفِكْرِ وَالإِعْتِبَارِ وَالتَدَبُّرِ أَحْرَقَتْ تِلْكَ الأَوْصَافَ وَأَزالَتْ ذٰلِكَ الصَدَأَ وَتَغَيَّرَ عَنْ تِلْكَ العَادَةِ.
و غریغوریوس گفت: عقل در سرشتِ موجود زنده سرشته شده است، زیرا که آن کمالِ آفرینش و پایانِ حرکت است، و نیروی آن در جایگاهش که همان رطوبتِ مغزِ تقویتکنندهٔ اعصاب است قرار دارد. و حرکت آن از سمتِ راستِ دل است، زیرا هوای نفس که ضد خِرَد است، از سمتِ چپِ دل است. و خیر و دانش و بردباری و درنگ و سلامت از خِرَد است، و شر و نادانی و تباهی و خشونت از هوای نفسی است که از جانبِ چپِ دل پدید میآید.
و فیثاغورث گفت: همانا عقل ، نوری است بسیط (ساده و بیجزء) در رطوبتی بسیط و لطیف درموجود زنده که دستهای عقل اکتسابیِ به دست آمده از حواس پنجگانه آن را جلا میدهد. پس چون این اوصافِ اکتسابی به وسیلهٔ حواس پنجگانه نیرومند گشت، حجابها کنار رفت و درخشش آن افزون گشت و نورش عظیم شد، همانگونه که گوهری را جلا دهند و بدرخشد.
همچون آینه و شمشیر و مانند آن دو، که چون از زنگاری که نورش را پوشانده بود جلا داده شود، جوهرش میدرخشد. آیا به کودکان نمینگری که در ایشان خِرَدی طبیعی و




