[۲۴۹] وَرَوَى أَنَّ مَوْلَانَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- نَفَذَ إِلَى صَرْصَرِ الدبر وَقَدْ أَغَارَ عَلَيْهِمْ حُصَيْنُ بْنُ نُمَيْرٍ السَّكُونِيِّ وَكَسَرَهُمْ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَهُمْ فِي الصَّلَاةِ، فَقَتَلَ إِمَامَ مَسْجِدِهَا وَمَنْ وُجِدَ مَعَهُ عَنْ آخِرِهِمْ، فَكَانَ مَوْلَانَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَمُرُّ بِالرَّجُل فَيَقُولُ: "هَذَا فُلَانٌ قَتَلَهُ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ" فَاعْتَرَضَهُ بَعْضُ الْمُنَافِقِينَ فَقَالَ لَهُ: قَوْلُكَ هَذَا فُلَانٌ صَدَقْتَ، فَمَنْ لَنَا بِأَنْ قَتَلَهُ فُلَانٌ؟ فَرَكَلَهُ بِرِجْلِهِ مَوْلَانَا -عَزَّ عَزُّهُ- وَقَالَ: قُمْ فَأَخْبِرْهُمْ بِمَنْ قَتَلَكَ، فَقَامَ الرَّجُلُ حَيًّا، فَأَخْبَرَهُمْ بِمَا قَالَهُ مَوْلَانَا -عَزَّ عَزُّهُ- فَاعْتَرَضَهُ الرَّجُلُ وَقَالَ: الْإِقَالَةُ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ لَهُ مَوْلَانَا: أخْسَأْ يَا كَلُبْ فَصَارَ الرَّجُلُ كَلْبًا، فَضَجَّ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِكَ وَسَارَ مَوْلَانَا -عَزَّ عَزُّهُ- مِنْ وَقْتِهِ.
و روایت شده است که مولای ما امیرالمؤمنین، عزتش بزرگ باد، به صَرْصَرِ الدَّبْر (نام مکانی) رفت، در حالی که حُصین بن نُمیر سکونی بر آنان هجوم برده و در روز جمعه هنگامی که در نماز بودند، آنان را در هم شکسته بود. او امام مسجدشان و هر که را با او بود تا آخرین نفر کشته بود. پس مولای ما امیرالمؤمنین از کنار هر مردی میگذشت و میفرمود: این فلانی است که او را فلانی پسر فلانی کشته است. در این هنگام یکی از منافقان معترض او شد و گفت: سخن تو که این فلانی است، راست گفتی، اما از کجا بدانیم که او را فلانی کشته است؟ پس مولای ما، عزتش بزرگ باد، با پایش به کشته لگدی زد و فرمود: برخیز و به آنان خبر ده چه کسی تو را کشته است. پس آن مرد




