[۲۴۵] وَحَدَّثَنِي أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ الْقَاضِي رَحِمَهَا اللَّهُ قَالَ فِي السِّيرَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِيرٍ الطَّبَرِيِّ أَنَّ مَوْلَانَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- لَمَّا عَبَرَ بِالْمَدَائِنِ وَوَقَفَ عَلَى جُمْجُمَةٍ عَظِيمَةٍ مُلْقَاةٍ عَلَى الطَّرِيقِ وَهِيَ كَدَوْرَةِ الرَّحَى فَعَجِبَ النَّاسُ مِنْهَا وَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، مَا أَكْبَرَ هَذِهِ الْجُمْجُمَةَ فَأَشَارَ إِلَيْهَا بِقَضِيبٍ كَانَ فِي يَدِهِ وَقَالَ: أُنْطِقي فَقَالَتْ الْجُمْجُمَةُ: نَعَمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ فَضَجَّ النَّاسُ بِاللَّعْنَةِ وَكَثُرَ مِنْهُمْ الْكَلَامُ حَتَّى غَابَ عَنْهُمْ خِطَابُ الْجُمْجُمَةِ، فَمَا سَمِعُوا غَيْرَ، قَوْلِهُ: الْعَفْوُ، فَقَالَ لَهُ مَوْلَانَا -عَزَّ عَزُّهُ- : "الْمِيعَادُ يَوْمَ الْكَشْفِ".
و ابوالعباس احمد بن یوسف قاضی رحمه الله برایم حدیث کرد و در کتاب السیرة از محمد بن جریر طبری نقل نمود که مولای ما امیرالمؤمنین، عزتش بزرگ باد، هنگامی که از مدائن عبور کرد، بر جمجمه بزرگی که در راه افکنده شده بود و همچون سنگ آسیاب گرد بود، ایستاد. مردم از آن شگفتزده شدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین، این جمجمه چقدر بزرگ است!
پس با چوبی که در دست داشت به آن اشاره کرد و فرمود: سخن بگو. پس جمجمه گفت: بله ای امیرالمؤمنین، من عثمان بن عفان هستم. پس مردم با لعنت فریاد برآوردند و سخن در میانشان بسیار شد تا جایی که سخن جمجمه از گوششان پنهان ماند و جز




