فرمود: ای علی، برخیز و دره را برایشان فراخ گردان. پس مولای ما امیرالمؤمنین در میان دره برخاست و دو کف دست خود را کنار هم نهاد و دستانش را گشود و شروع به باز کردن دست راست و چپ نمود و آن دو کوه از هم جدا میشدند و به لرزه درمیآمدند تا به اندازه مقرر رسید. پس امیرالمؤمنین، عزتش بزرگ باد، نشست و به ایشان فرمود: پهنای دو کوه را اندازه بگیرید. پس آن دو را اندازه گرفتند و دیدند که به اندازه صد و شصت ذراع فراخ شدهاند. پس اباجهل، لعنت خدا بر او باد، گفت: ای محمد، همانا علی در جادوگری بر تو پیشی گرفت. پس مولای ما، عزتش بزرگ باد، دستانش را همانگونه که گشوده بود، جمع کرد و آن دو کوه به حالت اول خود بازگشتند. پس خداوند در این باره این قول خود را نازل فرمود: ﴿و اگر قرآنی بود که کوهها با آن به حرکت درمیآمد یا زمین با آن شکافته میشد یا مردگان با آن به سخن درمیآمدند (باز هم ایمان نمیآوردند). بلکه همه امور از آنِ خداست. آیا کسانی که ایمان آوردهاند ندانستهاند که اگر خدا میخواست، قطعاً همه مردم را هدایت میکرد؟ و پیوسته کسانی که کفر ورزیدند، به سزای آنچه کردند، مصیبتی کوبنده به آنان میرسد یا نزدیک خانهشان فرود میآید تا وعده خدا فرا رسد. همانا خداوند در وعده خلاف نمیکند﴾.




