عَزُّهُ- فرمود: "نه هرآنچه دربارۀ من گفته شده، بر من لازم میآید، و نه هرآنچه از من حکایت شده، بر من واجب بوده است، و نه هر مقامی که من در آنم، گفتنش واجب است، و نه برای هرآنچه گفتنش واجب است، اهلش یافت شده است، و نه برای هر اهلش که یافت شده، وقت آن فرا رسیده است. پس هرگاه که اهلش یافت شود و وقتش فرا رسد و گفتنش واجب گردد، آنگاه من آن را گفتهام. پس پرسشگر گفت: بار خدایا، تسلیم به سوی توست و تو به هر چیزی دانایی.
[۲۳۸] وَحَدَّثَ شَيْخِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الثِّقَةُ أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْجَلِيِّ قَدَّسَهُ اللَّهُ الْمَلِكُ الْعَلِيُّ عَنْ شَيْخِهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْخَصِيبِيِّ شَرَّفَ اللَّهُ مَقَامَهُ بِإِسْنَادِهِ مَرْفُوعَاً إِلَى سَيّدِنَا الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِيِّ إِلَيْهِ التَّسْلِيمُ عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ عَنْ أَبِي مُخْنَفٍ لُوطٍ قَالَ: كُنْتُ معَ مَوْلَايَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَعَبَرَ بِرَجُلٍ يَهُودِيٍّ وَهُوَ يَقُولُ: سُبْحَانَ مَنْ احْتَجَبَ بِالنُّورِ فَلَا عَيْنَ تَرَاهُ فَقَالَ لَهُ مَوْلَانَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "مَنْ تَعْنِي بِذَلِكَ؟" فَقَالَ الْيَهُودِيُّ: أَعْنِي بِهِ اللَّهَ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "إِنَّ اللَّهَ يَا أَخَا الْيَهُودِ لَمْ يَحْتَجِبْ عَنْ خَلْقِهِ، بَلْ حَجَبَهُمْ عَنْ رُؤْيَتِهِ سُوءُ أَفْعَالِهِمْ فَإِذَا شَاءَ عَرَّفَ مَنْ شَاءَ نَفْسَهُ".
و شیخ من رضی الله عنه حدیث کرد که گفت: شیخ مورد اعتماد، ابوالحسین محمد بن علی جُلّی از شیخ خود ابوعبدالله خصیبی (شرف الله مقامه) با سند خود به صورت مرفوع تا سرورمان مفضل بن عمر جعفی تسلیم بر او باد از ابیالزبیر از ابومخنف لوط




