تحریف میکنند.عرض کردم: ای مولای من، چگونه؟ فرمود: آیه در اصل چنین است:برای من خدایی در قریش است، خدایی در میان آنان برای کوچ زمستان و تابستان. عرض کردم: منت از آنِ شماست ای مولای من. فرمود: ای ابوخالد، سوگند به خدا، او همان اصلعِ (دارای پیشانیِ باز و بیمو، از القاب امیرالمؤمنین) قریش است؛ معبودِ مورد پرستش آنان و پروردگارِ مقصود و مشهود آنان؛ زنده کنندۀ استخوانها که مردم دربارۀ او اختلاف کردند، و از آنان جز اندکی او را نشناختند.
[۲۳۶] وَمِثْلُ هَذَا الْحَدِيثِ مَا رُوِيَ عَنْ سَيّدِنَا جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ إِلَيْهِ التَّسْلِيمُ قَالَ كُنْتُ مَعَ مَوْلَانَا الصَادِقِ -عَزَّ عَزُّهُ- وَقَدْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ بِالْمَدِينَةِ فَمَرَّ بِرَجُلٍ يَقْرَأُ: لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ فَقَالَ مَوْلَانَا: "يَا جَابِرُ، هَذَا هُوَ الْكُفْرُ الصُّرَاحُ بِعَيْنِهِ وَاللَّغْوُ الَّذِي يَسْتَحِقُّ قَائِلُهُ النَّارَ.
و مانند این حدیث، روایتی است از سرورمان جابر بن یزید جعفی تسلیم بر او باد که گفت: با مولایمان صادق -عَزَّ عَزُّهُ- بودم و ایشان وارد مسجد مدینه شد. پس از کنار مردی گذشت که میخواند: لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ. مولایمان فرمود: ای جابر، این عینِ کفرِ محض و آشکار و آن سخن بیهودهای است که گویندهاش سزاوار آتش است.
[۲۳۷] وَعَنْ شَيْخِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مَا حَدَّثَ بِهِ مُرْسَلًا أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَنْتَ الْقَائِلُ أَنَا فَعَلْتُ أَنَا صَنَعْتُ أَنَا الْقَادِرُ وَبِمَعْرِفَتِي




