متمایل میشدند. پس حمد توراست ای علی، ای عظیم، بر معرفتت که بر ما منت نهادی. ای آنکه انبیا حجابهای او و امامان کُنه ذات اویند، ای آنکه مالک منی پس هلاک مساز مرا، پس وای بر آنان که دلهایشان از یاد تو سخت شده، همانها که دربارۀ تو آنچه را نمیدانند میگویند. بسی برتری از آنچه ستمکاران و منکران میگویند، برتریِ بسیار بزرگ.
راوی گفت: و روزی در مجلسش سوگند یاد کرد و گفت: «و به حقِ حق، امیرالنحل سوگند». سپس استرجاع کرد (گفت: انا لله و انا الیه راجعون) و گفت: «آگاه باشید که خداوند همان حق آشکار است».
وَحَدَّثَ وَقَالَ: اِنْحَدَرْتُ مَعَ أَبِي بَكْرٍ دَلَفَ بْنَ جُحْدُرٍ الشِبْلِيِّ نَضَّرَ اللّٰهُ وَجْهَهُ مِنَ البَصْرَةِ إِلَى بَغْدَادَ وَأَقَمْتُ مَعَهُ إِلَى أَنْ قَبَضَ المُقْتَدِرُ عَلَى الحُسَيْنِ بْنِ مَنْصُورٍ الحَلَّاجِ وَأَمَرَ فَقُطِعَتْ يَدَاهُ وَرِجْلَاهُ وَصُلِبَ عَلَى الجِسْرِ... فَقَالَ لَهُ الشِبْلِيُّ: هٰذِهِ عُقُوبَةُ إِذَاعَتِكَ لِمَا أَوْدَعَكَ اللّٰهُ. فَقَالَ الحَلَّاجُ: لَا وَحَقِّ الحَقِّ يَا أَبَا بَكْرٍ، لٰكِنَّ هٰذِهِ عُقُوبَةٌ أَعْرِفُ سَبَبَهَا... فَدَعَا عَلَيَّ بِقَطْعِ يَدِي وَرِجْلِي، فَهٰذِهِ عُقُوبَةُ ذٰلِكَ الشَيْخِ. فَقَالَ لَهُ الشِبْلِيُّ: وَمَا هٰذَا المَقَامُ؟ فَقَالَ لَهُ الحُسَيْنُ: هٰذَا أَوَّلُ قَدَمٍ فِي التَصَوُّفِ ثُمَّ أَنْشَدَ:
عَذَابُهُ فِيكَ عَذْبٌ | وَبَعْدَهُ عَنْكَ قُرْبٌ | |
فَأَنْتَ لِلعَيْنِ عَيْنٌ | وَأَنْتَ لِلقَلْبِ قَلْبٌ |




