الظَاهِرِ مُنْفَصِلٌ عَنْهُ لِا كْإِنْفِصَالِ الشَيْءِ عَنْ الشَيْءِ، قَالَ: وَسَمِعْتُهُ يَوْمًا وَهُوَ يَعِظُ النَاسَ وَيَلُوحُ فِي وَعْظِهِ كَلَامٌ لا يَفْهَمُهُ غَيْرُ أَهْلِهِ. وَذٰلِكَ أَنَّهُ أَنْشَدَ:
رَأَيْتُكَ يَاسَيدِي مُقْبِلًا | وَكُلُّ الخَلَائِقِ قَدْ أَطْرَقُوا | |
حَذاراً عَلَى ضَوْءِ أَبْصَارِهِم | وَكُلٌّ عَلَى نَفْسِهِ مُشْفِقٌ | |
فَنُودُوا مِنَ الجَوِّ إِنْ تَنَظَّرُوا | فَمِنْ نُورِ أَنْوَارِهِ تُحْرَقُوا |
ابوبکر شبلی گفت: همانا ابوالقاسم جنید سبب من در معرفت حق بود، و او از خاندان سرور ابوشعیب تسلیم بر او باد بود که شرایع از او منشعب شده است؛ و او در باطن به محمد متصل است و در ظاهر از او منفصل، اما نه چون جدایی چیزی از چیز دیگر. راوی گفت: و روزی شنیدم که مردم را موعظه میکرد و در موعظهاش سخنی آشکار میشد که جز اهلش آن را نمیفهمیدند. و آن چنان بود که این اشعار را سرود: تو را دیدم ای سرورم که پیش میآمدی / و همۀ خلایق سر به زیر افکنده بودند.از بیمِ آسیب رسیدن به نور دیدگانشان / و هر کس بر جان خویش نگران بود. پس از آسمان ندا داده شدند که اگر بنگرید / از نورِ انوار او خواهید سوخت.
قَالَ: وَحَفِظْتُ مِنهُ هٰذَا الدُعَاءَ وَهُوَ: يَا مْطْلُوبَا فِي الأَوَّلِينَ وَمَطْلُوبًا فِي الآخَرِينَ، يَا مَشْهُودًا فِي الأَوَّلِينَ وَمَشْهُودًا فِي الآخَرِينَ، يَامَنْ اِجْتَهَدَتْ الفَرَاعِنَةُ وَالأَضْدَادُ عَلَى إِطْفَاءِ نُورِهِ وَإِدْحَاضِ حُجَّتِهِ وَإِنْكَارِ مَعْرِفَتِهِ فَلَمْ يَبْلُغُوا إِلَى إِدْرَاكِ ذٰلِكَ، يَامَنْ دَلَّتْ أَفْعَالُ قُدْرَتِهِ عَلَی




