( صفت و موصوف کیست؟ )
وَقَدْ رُوِيَ: إِنَّ الصِفَةَ الإسْمُ، وَالمَوْصُوفُ البابُ وَتَحْقِيقُ ذٰلِكَ: مَا أَجْمَعَ عَلَيْهِ الخَاصَّةُ أَنَّ الأَحَدَ المَعْنَى، وَالوَاحِدَ الإِسْمَ، وَالوَحْدانِيَّةَ البَابَ، وَالإِسْمَ إِسْمٌ لِمَعْنَاهُ وَمِِلْكٌ لَهُ، وَالمَعْنَى لَا يَقَعُ عَلَيْهِ إِسْمٌ وَلَا صِفَةٌ، أَيْ لَا يُسَمَّى بِاِسْمٍ هُوَ سَمَّاهُ، وَلَا يُوصَفُ بِصِفَةٍ هُوَ أَقامَهَا وَأَظْهَرَهَا فَالصِفَةُ صِفَةُ الإِسْمِ وَنَعْتُ الإِسْمِ مِلْكٌ لَهَا، مَلَّكَهُ إِيَّاهَا مَعْنَاهُ.
و روایت شده است که: همانا صفت، همان إسم است و موصوف، همان باب است. و تحقیقِ این سخن، آن چیزی است که اهل معرفت بر آن اجماع دارند که: اَحَد (ذات یکتای غیرقابل شمارش)، همان معنی (اشاره به مولا علی) است؛ و واحد، همان إسم (اشاره به سیدنا محمد) است؛ و وحدانیّت (کیفیت و حال یگانگی)، همان باب (اشاره به سلمان فارسی) است.
و إسم، اسمی برای معنای خویش و مُلک اوست. و برمعنی هیچ اسم و صفتی اطلاق نمیشود؛ یعنی به اسمی که خود، آن را نام نهاده است، نامیده نمیشود و به صفتی که خود، آن را برپا و آشکار ساخته است، وصف نمیگردد.
پس صفت، صفتِ إسم است و وصفِ إسم مِلکِ آن صفت است؛ که معنای او، آن را به ملکیت او درآورده است.




