بشناسانی. پس سرش را در روپوش یا لنگ خود حرکت داد و ناگهان او همان هابیل -عَزَّ عَزُّهُ- بود. پس سجده کردم. در حالی که سرم را بلند کرده بودم، فرمود: «ای جابر، آیا شیث را میشناسی؟» گفتم: آری ای مولایم، اگر شما او را به من بشناسانی. پس بار دیگر حرکت کرد و ناگهان او همان شیث -عَزَّ عَزُّهُ- بود. پس سجده کردم. در حالی که سرم را بلند کرده بودم، فرمود: «ای جابر، آیا یوسف را میشناسی؟» گفتم: آری ای مولایم، اگر شما او را به من بشناسانی. پس سرش را در روپوش خود حرکت داد و ناگهان او همان یوسف بود. پس سجده کردم. سپس در حالی که سرم را بلند کرده بودم، به من فرمود: «ای جابر، آیا یوشع را میشناسی؟» گفتم: آری ای مولایم، اگر شما او را به من بشناسانی. پس سرش را در روپوش خود حرکت داد و ناگهان او همان یوشع بود. پس به خاطر عظمتش سجده کردم. سپس سرم را بلند کردم و او به من فرمود: «ای جابر، آیا آصف را میشناسی؟» گفتم: آری ای مولایم، اگر به کرم خود او را به من بشناسانی. پس سرش را در روپوش خود حرکت داد و ناگهان او همان آصف بود. پس سجده کردم. در حالی که سرم را بلند کرده بودم، به من فرمود: «ای جابر، آیا شمعون را میشناسی؟» گفتم: آری ای مولایم، اگر شما او را به من بشناسانی، او را میشناسم. پس سرش را در روپوش خود حرکت داد و ناگهان او همان شمعون بود. پس سجده کردم. بعد از آنکه سرم را بلند کردم، به من فرمود: «ای جابر، آیا علی را




