(رویداد های پس از جنگ):
وَلَمَّا أَسَرَ صَفْرَاءَ خَفَرَهَا وَأَمَرَ بِحِفْظِهَا وَكَانَ قِتَالُهُمْ يَوْمَ الجُمُعَةِ، فَلَمَّا اِنْقَضَى عَنْهُمْ يَوْمُ السَبْتِ سَيَّرَهَا مَوْلَانَا -عَزَّ عَزُّهُ- يَوْمَ الأَحَدِ مَحْفُورَةً إِلَى مَدْيَنَ بِحَيْثُ مَنْزِلُ أَبِيهَا مُكَرَّمَةٌ حَتَّى وَصَلَتْ، وَإِنَّ طَائِفَةً مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَمَّا رَأَوْا رَدَّ الشَمْسِ آمَنُوا بِهِ إِيمَانَ حَقِيقَةٍ وَأَقَرُّوا بِمَعْنَوِيَّتِهِ.
و چون صفوراء را اسیر کرد، با او با شرم و حیا رفتار کرد و از او محافظت نمود و امر به نگهبانی از وی داد. و جنگ ایشان در روز جمعه بود. پس چون روز شنبه بر آنان گذشت، مولای ما -عَزَّ عَزُّهُ- در روز یکشنبه او را در حالی که مورد احترام و محافظت بود، به سوی مدین، به منزلگاه پدرش، روانه کرد تا آنکه به آنجا رسید. و همانا گروهی از بنیاسرائیل چون بازگشت خورشید را دیدند، به او ایمان حقیقی آوردند و به «معنویت» او اقرار کردند وبه حقیقت الهی او ایمان آوردند.




