(محاکات یا بازنمایی داستان صفورا نسبت به جنگ جمل):
بَلْ كُلُّ الوَيْلِ لَهَا وَلِمَنْ جَاءَتْ تَقْدُمُهُمْ، وَكانَ عِدَّةُ مَا مَعَهَا ثَلَاثُمَائَةِ أَلْفِ رَجُلٍ وَالسَامِرِيُّ يَقْدُمُهُمْ وَهُوَ صَاحِبُ عَسْكَرِهَا (كَمَا كَانَ طَلْحَةُ) وَعَلَى ظَهْرِهِ ثَوْبٌ مُلَطَّخٌ بِالدَمِ يَزْعُمُ أَنَّهُ قَمِيصُ مُوسَى لِأَنَّها قالَتْ لَعَنَهَا اللّٰهُ لِأَهْلِ الشَامِ: قَدْ عَلِمْتُمْ إِنِّي اِبْنَةُ شُعَيْبِ النَبِيِّ -عَزَّ عَزُّهُ- الَّذِي بَعَثَهُ اللّٰهُ إِلَى أَرْبَعِ أُمَمٍ، وَأَنَّ يُوَشَّعَ بْنَ نُونٍ قَتْلَ زَوْجِي مُوسَى بْنَ عُمْرَانَ نَبِيُّ اللّٰهِ وَكَلِيمُهُ وَهٰذَا دَمُهُ عَلَى ثَوْبِهِ، وَقَدْ خَرَجْتُ أُقاتِلُهُ وَآخُذُ بِثَأْرِهِ مِنْهُ فَأَطَاعَهَا أَهْلُ الشَامِ بِأَسْرِهِمْ وَسَارُوا مَعَهَا.
بلکه تمام عذاب بر او و بر کسانی باد که او پیشاپیش آنان آمده بود. و تعداد همراهان او سیصد هزار مرد بود و سامری آنان را رهبری میکرد و او فرمانده لشکرش بود (همانگونه که طلحه بود) و بر پشت او جامهای آغشته به خون بود و گمان میکرد که آن پیراهن موسی است. زیرا او -لعنت خدا بر او باد- به اهل شام گفت: «شما به یقین میدانید که من دختر شعیب نبی -عَزَّ عَزُّهُ- هستم که خداوند او را به سوی چهار امت برانگیخت، و اینکه یوشع بن نون، همسرم موسی بن عمران، نبی و کلیم الله را به قتل رسانده و این خون او بر پیراهنش است. و من برای جنگ با او و گرفتن انتقام خونش از وی، خروج کردهام.» پس تمام اهل شام از او اطاعت کردند و همراهش به راه افتادند.




