است (لقبی برای عایشه) که با پروردگار و مولای ما -عَزَّ عَزُّهُ- که همان یوشع بن نون بود، جنگید. سپس حمیراء سوار بر شتر با او جنگید، در حالی که او خدایش امیر النحل -عَزَّ عَزُّهُ- بود.
(گفت و گوی جناب سلمان با مولایمان علی -عَزَّ عَزُّهُ- )
وَلَقَدْ نَظَرَ إِلَيْهَا السَيِّدُ سَلْمَانُ إِلَيْهِ التَسْلِيمُ فِي بَعْضِ الغَزَوَاتِ مَعَ السَيِّدِ المِيمِ -عَزَّ عَزُّهُ- فِي هَوْدَجٍ فَقَالَ لِمَوْلَانَا: "يَا سِرَاهَنْگ المُؤْمِنِينَ" قَالَ لَهُ مَوْلَانَا أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "لَبَّيْكَ ياكِي خَسْرُو" قَالَ: "بُگو یارزرد وبگو یَارِسَرْخ" قَالَ أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "أَرِهْ"
و همانا سید سلمان سلام بر او در برخی از جنگ ها در حالی که با سید ما «محمد» عزّعزّه همراه بود به آن زن در هودجی نگریست و به مولای ما گفت: «ای سراهنگ مؤمنان». مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به او فرمود: «لبیک، ای کیخسرو». سلمان گفت: «بگو یار زرد و بگو یار سرخ». امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «آری».




