شهرها و هر که بر آنهاست، دگرگون شدند و چهرهٔ زمین، غبارآلود و زشت است. هر چیز صاحب طعم و رنگی، تغییر کرده و شادابی چهرهٔ زیبا، اندک شده است.
و قابیل، برادرش هابیل را به قتل رساند،پس ای دریغا بر آن چهرهٔ درخشان.
ای هابیل، تو کشته نمیشوی وحقیقت تو زنده است، به راستی که من امروز برای تو اندوهگین و جریحهدارم.
چشمم گریست و گریه بر آن سزاوار است، پس اشک چشم، روان و ریزان است.
و ابلیس ملعون، دشمن ماست آن راندهشدهای که کاش میمُرد تا ما آسوده شویم.
پس ابلیس به او پاسخ داد:
بر شهرها و ساکنانش نوحه میکنی در حالی که در فردوس، آن گسترهٔ پهناور بر تو تنگ آمد.
و تو در آنجا با همسرت در نعمتی دنیوی بودی و قلبت آسوده بود.
پس حیلهها و مکر من پیوسته ادامه یافت تا آنکه آن بهای سودآور را از دست دادی.
و روایت شده است که آدم -عَزَّ عَزُّهُ- گفت: «در میان مردم دیگر آرامشی نمانده است.» پس ابلیس پاسخ داد: «نه، و نه در میان جنیان مانده است.» آدم گفت: «آزادگانِ هر دو گروه از میان رفتند.» ابلیس گفت: «پس طعم زندگی تلخ است.» و در نسخهای دیگر، ابلیس اینگونه پاسخ داد:




