سنگها»: معنایش آن است که مخالف به آن سنگها تبدیل میشود و آن پنجمین درجهٔ فرو رفتن در عذاب است. و اما معنای «برگرفتن آب با منقار و پاشیدن آن بر قبر»: معنای باطنیاش آن است که حیات هر چیزی از آب است و آب همان علم (دانش باطنی) است.
و دلیلی که آنچه را شرح دادم تأیید میکند، داستانی است که خداوند سبحانه و تعالی در این گفتهاش بیان فرموده است: ﴿پس خداوند کلاغی را برانگیخت که در زمین جستجو میکرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را بپوشاند. قابیل گفت: «ای وای بر من! آیا عاجز بودم که مثل این کلاغ باشم و جسد برادرم را بپوشانم؟» پس از پشیمانان گشت﴾. پس قابیل با برادرش همان کاری را کرد که کلاغ انجام داد، طبق آنچه شرح دادیم.
و روایت شده است: که آدم -عَزَّ عَزُّهُ- چون هابیل -عَزَّ عَزُّهُ- از نظرش غایب شد، دلتنگ او گشت و در طلبش برآمد اما او را نیافت و خبری از او ندانست. پس از قابیل دربارهاش پرسید و او چنان وانمود کرد که از حالش بیخبر است. پس آدم پیوسته با قابیل به نرمی و مهربانی رفتار کرد تا آنکه او به کاری که با برادرش کرده بود، اقرار نمود. پس به او گفت: جای قبرش را به من نشان ده. پس او را به کنار قبر برد. چون قبر را دید، آدم بر هابیل گریست و با این سروده نوحهسرایی کرد:




