از بیم به درازا کشیدن سخن که از چارچوب این رساله خارج شود نبود، چندین برابر آنچه در این فصل آمده است، از روایاتی که از مشایخ اهل نقل (راویان اخبار ظاهری) در دست داریم، نقل میکردیم.
و بازمیگردیم به آنچه از شیخ خود ابوالفتح محمد بن الحسن رحمه الله نقل کردیم که گفت: و گروهی دیگر، که آن گروهی است که به اهل حقیقت نزدیک است، روایت کردهاند: که چون هابیل -عَزَّ عَزُّهُ- برای آدم زاده شد، خداوند به او امر کرد که وی را گرامی بدارد و او را وصی خود قرار دهد. پس او را بر برادرش قابیل مقدم داشت و برتریاش را بر او آشکار ساخت و اشاره نمود که او وصی اوست و قابیل را به طاعت از او و پذیرش فرمانش امر کرد. اما قابیل از فرمان آدم سرپیچی کرد و گفت: «من این را از تو نمیپذیرم و از هابیل اطاعت و پیروی نمیکنم، زیرا من از او بزرگترم و به وصایت و مقدم داشته شدن بر او سزاوارترم. و این کار تو از فرمان خدا نیست، بلکه از رأی و نظر خودت و محبتت به اوست و تو خواستی هابیل را بر من برتری دهی.» پس گفتگو و مشاجره میان هابیل و قابیل به این دلیل بود. و هابیل برادرش قابیل را به قربانی فراخواند و اینکه هر یک از آن دو قربانیای تقدیم کند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او پذیرش آن را بخواهند؛ پس هر کس که خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- بر قربانیاش آتشی از آسمان فرود آورد که آن را بخورد، دلالت حقانیت او صحیح بوده و بر برادرش




