و با اسناد از ابیالحسن رائق بن خضر غسانی مهلمی رضی الله عنه از ابیعبدالله اسحاق بن فهد به صورت مرسل از سرور ما سلمان فارسی الیه التسلیم روایت است که گفت: روزی رسول الله -عَزَّ عَزُّهُ- در منزل ام سلمه مرا فراخواند و جماعتی از اصحاب خاص خود را حاضر کرد، از جمله: مقداد بن اسود کندی، و ابوذر جندب بن جناده بن سکن غفاری، و عمار بن یاسر و ابوایوب خالد بن زید انصاری علیهم السلام تا تمام شدن چهل مرد. و در میان ما محمد بن ابیبکر علیه السلام بود که کودکی بود. پس برای ما طعامی آورد، ما خوردیم و دستانمان را شستیم. سپس رسول الله -عَزَّ عَزُّهُ- به ما فرمود: «آرام باشید، که شما بر خیر هستید، و من شما را جز به خیر دعوت نکردهام. بشنوید و دریابید: پیامبرتان به شما میگوید: آیا به خداوند تعالی و به من ایمان آوردید؟» گفتیم: به خداوند تعالی و به تو ایمان آوردیم. پس فرمود: «آیا من نزد شما راستگو نیستم و دروغگو نمیباشم؟» همگی گفتیم: آری به خدا سوگند یا رسول الله، ما هرگز لحظهای در تو شک نکردهایم. پس فرمود: «خداوند بر شما دو شاهد است، پس مرا در آنچه میگویم تکذیب مکنید.» گفتیم: در تمام آنچه میگویی، گوش به فرمان و مطیع توایم. فرمود: «اکنون آنچه را به شما میگویم بشنوید و از شک کردن در آنچه از من میشنوید بپرهیزید. بدانید که من شما را به سوی علی بن ابیطالب دعوت




