پس فرمود: «آنها دو کوه استوار هستند که در میان افریدوس مسطح نیستند، و افریدوس همان دریای هفتم فراگیر است که کشتی در آن روان نمیشود، و همانا اطراف زمین به دور آن پیچیده است همچون پیچیدن جامه فشرده شده، و زمین در جرمِ تطنجِ دیگر است که آن از سوی مغرب در میان افریدوس قرار دارد. و من خورشید را در کمال صورتش در پایینترین مرتبه هیولی (ماده نخستین) دیدم که به شکل پرندهای بود که به آشیانهاش باز میگردد و سریعتر از آن، تا به شعله و آب سیاه برسد. و اگر نبود برخورد سرِ افریدوس و صدای کشیده شدن قلم و تلاطم دو تطنج، هر که در آسمانها و زمین بود از شدت صدای آن و صدای فرود آمدنش در آب سیاه و آن همان چشمه گلآلود است بیهوش میشد.» سپس فرمود: «به سوی من بشتابید، که همانا منم برانگیزاننده کسانی که در قبرهایند و گردآورنده آنچه در سینههاست و صاحب زبور و کتاب نوشته شده و صحیفه گشوده. منم چشمه حیات و معدن نماز، و عذابکننده طغیانگران. هیچ علمی از من فراتر نمیرود، و هیچ حکمی از من پنهان نمیماند، و هیچ وهمی در من راه نمییابد، و هیچ دشمنی با من احتجاج نتواند کرد. من شاهد امتهای اولین و آخرین بودهام، و منم اول و آخر و باطن و ظاهر، و من به هر چیزی دانا هستم.» تا آنجا که در آن به شعر فرمود:به سوی من بازگردید با یقینی نیکو و با




