آن نور لطیفی که عاقل با آن تعقل میکند و حسکننده با آن حس میکند و ساکن با آن به حرکت درمیآید و متحرک با آن سکون مییابد و نادانسته دانسته میشود و بر دانسته قدرت حاصل میگردد، غیر از خداوند بود، هرآینه معبودی همراه با خداوند میبود. آیا نشنیدهای که خداوند عزّ و جلّ میفرماید: ﴿خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مَثَل نور او همچون چراغدانی است که در آن چراغی باشد، آن چراغ در حبابی شیشهای است، آن شیشه گویی ستارهای درخشان است که از درخت پربرکت زیتونی افروخته میشود که نه شرقی است و نه غربی﴾ پس آن نوری که همان عقل اکبرو بیان ازهر است، نه غیر از خداوند است و نه جز اوست.
[17] وَبِإِسْنادِهِ عَنْ السَيِّدِ الرَسُولِ -عَزَّ عَزُّهُ- وَقَدْ قِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللّٰهِ قَدْ سَبَقَ قَوْلُكَ وَهُوَ الحَقُّ "إِنَّ النُورَ لا يَتَجَزَّأُ فِي أَحَدٍ وَلا يَنْقَسِمُ فَيَكُونُ عَدَدًا وَقَدْ نَرَاهُ فِي كُلِّ أَحَدٍ بِمِقْدارٍ يَتَفاضَلُ، وَنَجِدُهُ يَزِيدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ" فَقالَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "إِنَّ العَدَدَ مَرْكَزُهُ، وَالقِسْمَةُ مَطَالِعُهُ، وَالتَفْرِقَةُ مَسَاكِنُهُ فَهُوَ فِي الوَاسِعِ المُتَّسِعِ لَهُ واسِعٌ، وَفِي الحَرَجِ المُتَضايِقِ عَنْهُ ضَيِّقٌ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ العَقْلَ الأَوَّلَ الَّذِي بَدَا مِنْهُ لَطِيفُهُ فِي العَقْلِ الثَانِي، بِهِ يُعْقَلُ عَنْ اللّٰهِ، وَبِهِ يُعْرَفُ اللّٰهُ، وَبِهِ يُهْتَدَى إِلَى اللّٰهِ، وَإِنَّهُ هُوَ الواحِدُ القَدِيمُ وَالنُورُ العَظِيمُ الرَحْمٰنُ الرَحِيمُ المُنْفَطِرُ مِنْ نُورِ ذَاتِ الأَحَدِ فَالغَيْبُ بَاطِنُهُ، وَهُوَ بِوَحْدَانِيَّةِ نُورِ الأَحَدِ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوَاً أَحَدٌ وَهُوَ كَالْوَاوِ مِنَ الهَاءِ، وَإِذَا قُلْتَ حَرْفَانِ فَمَعْناهُمَا واحِدٌ وَغَيْبُهُمَا الأَحَدُ لَا تُدْرِكُهُ




