با مدارا بودم، نه استخوانی از او را سست کردم و نه پوستی از او را خراشیدم. و همانا او شک و تردید کرد و گفت: همانا نام تو و خود تو یکسان هستید؛ اشاره به یکی بودن اسم و ذات الهی. پس ای مولای من، تو مرا امر فرمودی و من او را بلعیدم. پس در شکم من ماند تا آنکه توبه و انابه کرد و آنچه را که در کتاب محکم بر زبان سید رسول آمده است بر زبان راند، در این فرمودهٔ خدای تعالی: (و ذاالنون را ياد كن آنگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او تنگ نمىگيريم، تا در دل تاريكيها ندا درداد كه: معبودى جز تو نيست، منزّهى تو، كه من از ستمكاران بودم). پس این گفتار او اعترافی به تو، و اشارهای از جانب او به سوی تو، و اقراری برای تو بود که تو را شریک و همتا و نظیر و همسنگی نیست.» پس مولایم امیرالمؤمنین که عزتش گرامی باد به آن ماهی عظیم فرمود: «از همانجا که آمدی بازگرد.» پس آن ماهی در فرات ناپدید شد. سپس مولایم امیرالمؤمنین که عزتش گرامی باد با عصا بر فرات ضربهای زد، پس به حال پیشین خود بازگشت. به سبب ایستادن او بر فرات و خطابش به ماهی و خطاب ماهی به او، یارانش گِرد او و در برابرش انبوه شدند و هیاهو و بازگوییشان دربارهٔ آنچه شنیده و دریافته و مشاهده کرده و به یقین رسیده بودند، بسیار شد. و مولای ما با چهرهٔ کریمش از آنان رویگردان بود تا آنکه خورشید غروب کرد در حالی که آنان به سبب آنچه در آن بودند از نماز عصر غافل شده بودند. چون خورشید غروب کرد، نزد




