بِالغُرُوبِ وَهُوَ معَ عَمْرو بْنُ عَبْدِ وُدٍّ لَعَنَهُ اللّٰهُ فِي مَجَالِ الحَرْبِ وَالطِعَانِ فَقًالَ لَهَا: عُودِي إِلَى وَقْتِ عَصْرِكَ، فَعًادَتْ، فَقَتَلَ -عَزَّ عَزُّهُ- عَمْرو بْنُ عَبْدِ وُدٍّ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَحَازَ الغَنائِمَ. وَقَدْ رَدَّ مَوْلَانَا الشَمْسَ مِنْ مَغْرِبِهَا فِي سَبْعَةَ عَشَرَ مَوْضِعًا، مِنْهَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللّٰهِ -عَزَّ عَزُّهُ- وَبَعْدَ غَيْبَتِهِ، وَنَحْنُ نَذْكُرُ ذٰلِكَ فِي مَوْضِعِهِ بِمَشِيئَةِ اللّٰهِ وَعَوْنِهِ وَحُسْنِ تَوْفِيقِهِ.
از جملهٔ آن، چیزی است که سرورم و شیخم ابوالفتح محمد بن حسن رضی الله عنه با اسناد خود به جابر بن عبدالله انصاری علیه السلام برایم حدیث کرد، گفت:مولای ما امیرالمؤمنین که عزتش گرامی باد از قتال خوارج بازگشت و به بابل رسید و در آنجا فرود آمد. و پس از فرود آمدنش، بر قاطرش سوار شد در حالی که عصای رسول الله که عزتش گرامی باد در دستش بود و به کنار فرات آمد. پس بر آن ایستاد و پایش را بدون هیچ تشبیه و مانندی، که او بزرگ و والاست بر یال قاطر نهاد. سپس مرا به خود نزدیک کرد و در کنارش قرار داد و مردم گِرد او ایستادند. آنگاه با عصایی که در دست بود بر فرات ضربهای زد، پس میان فرات شکافته شد تا آنکه زمین و سنگریزهها نمایان گشت. سپس مولای ما فریاد زد: «یا نون!» ناگهان ماهی عظیمی از فرات روی آورد و در برابرش قرار گرفت. پس به او فرمود: «ای ماهی، سخن بگو.» پس ماهی در دم با زبانی روان که کوچک و بزرگ آن را فهمیدند به سخن آمد و گفت: «آری ای امیرالمؤمنین، من نون هستم، ماهی یونس بن متّی که او را بلعیدم. و من با او مهربان و




