يَهْلِكُ مِنْهُمْ رَئِيسٌ لِعُصْبَةٍ لِئَلَّا يُعَاوِدُوا عَلَيْهِ فِي سُؤالِهِمْ إِيّاهُ، فَيَشْتَغِلُونَ بِحُزْنِهِمْ عَلَيْهِ أَيَّامًا، ثُمَّ يَعُودُونَ إِلَى مَا كَانُوا عَلَيْهِ أَوَّلًا، فَإِذَا هَمُّوا بِالمُسَاءَلَةِ مَاتَ مِنْهُمْ رَئِيسٌ آخَرُ، فَكَانَ ذٰلِكَ حَالُهُمْ حَوْلًا، فَلَمَّا طَالَ عَلَيْهِمْ ذٰلِكَ، وَدَامَ فِيهِمْ أَمْسَكُوا عَنْ مُعاوَدَتِهِمْ شَيْئًا مِنْ ذٰلِكَ فَاِنْقَطَعَ عَنْهُمْ مَوْتُ رُؤَسَائِهِمْ، وَكَانَ هٰذَا آخِرَ مَا رَأَيْتُهُ مِنْ دَلَائِلِ مَوْلَايَ -عَزَّ عَزُّهُ- فِي رُجُوعِهِ عَنْ الخَوَارِجِ.
فَهٰذَا مِنْ بَعْضِ مَا أَظْهَرَهُ مَوْلَانَا جَلَّتْ قُدْرَتُهُ مِنْ إِحْيَاءِ الأَمْوَاتِ وَنَشْرِ العِظَامِ الرُفَاتِ الَّذِي عَلَيْهِ أَصْحَابُ النَقْلِ وَالرِوَايَاتِ، وَلَهُ كَثِيرٌ مِنْ ذٰلِكَ مِمَّا هُوَ آتٍ فِي البَابِ الَّذِي يَتَضَمَّنُ ذِكْرَ المُعْجِزَاتِ السَمَاوِيَّةِ، وَإِنَّمَا أَوْرَدْنَا هُنَا مَا نُثْبِتُ بِهِ الحُجَّةَ فِي الغَرَضِ الَّذِي اِعْتَمَدْنَاهُ وَالمَنْهَجَ الَّذِي قَصَدْنَاهُ.
و به همان اسناد از جابر بن یزید جُعفی که سلام از اوست گفت: برای مشایعت جابر بن عبدالله انصاری علیه السلام که از کوفه به قصد حجاز خارج میشد، بیرون رفتم. همراه او به قادسیه رسیدم و شب را با او ماندم. پس شروع به گرفتن علم از او کردم، زیرا میدانستم که پس از جدایی دیگر او را ملاقات نخواهم کرد، چون بسیار پیر شده بود و خود نیز به این امر به من اشاره کرده بود. جابر بن عبدالله انصاری گفت: «از من بهرهای برگیر، گویی تو را میبینم که میگویی: خدا جابر را رحمت کند.» پس به او




