و اما زنده کردن مردگان: از جملهٔ آن، چیزی است که ابوالحسن رائق بن خضر بن قاسم غسّانی معروف به مُهَلَّمی رضی الله عنه برایم حدیث کرد، گفت: شیخ من ابوالحسن کوفی عطّار برایم حدیث کرد، گفت: محمد بن ابراهیم نعمانی برایم حدیث کرد، گفت: محمد بن کوهی سیرائی با اسناد خود که آن را مرفوعاً به سالم ارمنی از سلمان فارسی که تسلیم بر او باد میرساند، برایم حدیث کرد، گفت: نزد مولایم سید محمد که عزتش گرامی باد بودم که ناگاه کسی در را کوبید. پس فرمود: «برخیز ای اباعبدالله، در را باز کن.» من چنانکه امر فرموده بود عمل کردم، پس آن سه تن وارد شدند. چون نشستنشان قرار گرفت، ابوبکر گفت: «ای محمد» و نگفت ای رسول خدا «تو به ما گفتی که ابراهیم خلیل خداست و من از او بهتر و برترم، دلیل بر آن چیست؟» و عمر گفت: «ای محمد! تو به ما گفتی که موسی کلیم خدا و کلمهٔ اوست و من از او بهتر و برترم، دلیل بر آن چیست؟» و عثمان گفت: «ای محمد! تو به ما گفتی که عیسی روح خدا و کلمهٔ اوست و من از او بهتر و برترم، دلیل بر آن چیست؟»
پس رسول الله که عزتش گرامی باد خشمگین شد و او خشم نمیگرفت بلکه چهرهاش سرخ میشد و فرمود: «ای سلمان، برادرم و پسرعمویم علی بن ابیطالب را نزد من آور.» سلمان گفت: پس بیرون رفتم و قصد مولایم امیرالمؤمنین که عزتش گرامی باد را کردم، که در راه با من روبرو شد و فرمود: «بازگرد که من خود به سوی شما میآیم و از




