المَوْضِعِ لِأَجْلِ الدَمِ؟" فَقالَتْ: قَدْ كَانَ ذٰلِكَ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ: "إِنَّ تِلْكَ الصُوفَةَ قَدْ كَانَ مَسَحَ بِهَا رَجُلٌ إِحْلِيلَهُ مِنْ وَطْءٍ وَطْأَهُ فَعَلَّقَ المَنِيُّ فِي الصُوفَةِ، فَلَمَّا تَحَمَّلْتِ بِهَا كَانَ المَوْضِعُ حَارًّا فَتَحَلَّلَتْ النُطْفَةُ وَاِخْتَلَطَتْ بِالدَمِ الحَارِّ فَكَانَ مِنْهَا هٰذَا الحَمْلُ، وَهُوَ ذَكَرٌ أَبْيَضُ اللَوْنِ أَشْقَرُ الشَعْرِ أَزْرَقُ العَيْنَيْنِ، وَفِي هٰذِهِ اللَيْلَةِ تَضَعِينَهُ" فَأَخَذَ الرَجُلُ بِيَدِ زَوْجَتِهِ وَخَرَجَ، فَلَمَّا كَانَ اللَيْلُ ضَرَبَهَا المَخَاضُ فَوَضَعْتُ الحَمْلَ ذَكَرًا كَمَا وَصَفَ مَوْلَانَا -عَزَّ عَزُّهُ- .
و اما فرمودهٔ او عزّ و جلّ:(و آنچه را در رحمهاست میداند)، سرورم و شیخم ابوالفتح محمد بن حسن بغدادی خداوند رویش را نورانی کند با اسناد خود از رجال خویش برایم حدیث کرد که ابرهة بن صباح پسری داشت که اسلام آورد و به سوی رسول الله که عزتش گرامی باد هجرت کرد و در مدینه ازدواج نمود و از نزد خانوادهاش به سفر رفت و چهل سال غایب شد. و سرور ما رسول که عزتش گرامی باد همواره از حال بازماندگان یارانش جویا میشد. و آن مرد از سفرش بازگشت و چون بر همسرش وارد شد، او را باردار و نزدیک به زایمان یافت. فردای آن روز برخاست و دست همسرش را گرفت و او را نزد رسول الله که عزتش گرامی باد آورد در حالی که امیرالمؤمنین که عزتش گرامی باد نشسته بود و محفل از مهاجرین و انصار آکنده بود. پس آن مرد گفت: «ای سرورم، ای رسول خدا، من در زمانی که خود میدانید از نزد این همسرم به سفر رفتم و او را در حالی که از نظر جسمی سالم بود ترک




