کسی نزدش نبود و میفرمود: «با خودت باش، با خودت باش.» پس عرض کردم: ای مولای من، با چه کسی سخن میگویید در حالی که کسی نزد شما نیست؟
پس فرمود: «همانا یحیی بن امطویل از تنهایی به من شکایت کرد و گفت: با چه کسی انس بگیرم؟» پس به او گفتم: «با خودت باش، با خودت باش.» ابوحمزه میگوید عرض کردم: ای مولای من، من او را نمیبینم. پس ندا داد: «ای یحیی!» و ناگهان او حاضر شد. پس مولای ما فرمود: «ای یحیی، همانا خداوند، اُنس مؤمن را در تنهایی او و آسایشش را در معرفت او قرار داده است.»
[۱۲۶] وَفِي رِوَايَةٍ أُخْرَى عَنْهُ أَيْضًا أَنَّهُ قَالَ: فَوَاللّٰهِ لَقَدْ أَشَارَ إِلَى الجِدَارِ أَنْ اِنْشَقَّ، فَاِنْشَقَّ وَخَرَجَ مِنْهُ سَيِّدُنا أَبُو الحُسَيْنِ يَحِيى مِنْهُ السَلامُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيَّ وَقَالَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "يَا أَبَا حَمْزَةَ، إِنَّ اللّٰهَ جَعَلَ أُنْسَ المُؤْمِنِ فِي وِحْدَتِهِ وَراحَتَهُ فِي مَعْرِفَتِهِ".
و در روایتی دیگر نیز از او آمده است که ابوحمزه گفت: «پس سوگند به خدا که مولایم به دیوار اشارهای کرد که بشکاف، پس دیوار شکافته شد و سرور ما ابوالحسین یحیی که سلام بر او باد از آن خارج شد.» سپس به من رو کرد و فرمود: «ای اباحمزه، همانا خداوند، اُنس مؤمن را در تنهایی او و آسایشش را در معرفت او قرار داده است.»




