زید گفت: پس چگونه هدهد که باب است، به سلیمان که اسم است، میگوید: ﴿پس درنگ زیادی نکرد و گفت: من به چیزی احاطه یافتم که تو به آن احاطه نیافتی، و از سَبَأ با خبری یقینی نزد تو آمدهام﴾؟
گفتم: به عقل و صفای ذهنت بازگرد، و در تأویل قرآن بیندیش، که این برای تو از تلاوتش سودمندتر است. این کلام هدهد، حرف استفهام انکاری است، معنایش این است: تو به من و علم من احاطه داری، و علم تمام مُلْك را قبل از علم من میدانی، و تو آغازگر هستی، و من جز آنچه تو به من آموختی نمیدانم.
و کلام او: ﴿و از سَبَأ با خبری یقینی نزد تو آمدهام﴾ یعنی آن خبر یقینی و حق است: من زنی را یافتم که بر آنها حکومت میکرد و او بِلْقِيسُ بود و تخت بزرگ داشت، یعنی علم بزرگ داشت. او و قومش را یافتم که از غیر اللّٰه برای خورشید سجده میکردند. و بلقیس همان ام سلمه است.
و شیخ ما خصیبی فرمود: آنها اسم را میپرستیدند و اسم در این موضع ،خورشید بود. و روایت شده است که بِلْقِيسُ همان صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيِّ بْنِ أَخْطَبَ الْخَيْبَرِيِّ است.
زید گفت: پس درباره مورچهای که گفت: ﴿تا چون به وادی مورچگان رسیدند، مورچهای گفت: ای مورچگان، به لانههایتان داخل شوید تا سُلَيْمَانُ و لشکریانش شما




