پس در این باره با شیخ بزرگوار أَبَا الحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الجَلِيِّ، رَضِيَ اللّٰهُ عَنهُ، فرزند سرور ما شیخ أَبِي عَبْدِ اللّٰهِ الحُسَيْنِ بْنِ حَمْدَانَ الخُصَيْبِيِّ (شَرَّفَ اللّٰهُ مَقَامَهُ) و مردان حَلَبِيّ مشورت کردم؛ به دلیل اینکه ابوالحسین وصی خصیبی و فقیه ما پس از او بود.
زیرا حَلَب، سرزمین هجرت است، و از آنجا منشأ توحید برای اللّٰه عزّ و جلّ است. و شیخ این مذهب و الگوی اهل آن، سرور مان أَبُو عَبْدِ اللّٰهِ الحُسَيْنِ بْنُ حَمْدَانَ الخُصَيْبِيِّ قصد حَلَب کرد و آن را وطن و محل سکونت خود قرار داد، و به سرزمینی پاک آمد، پس آن را دوست داشت و اهل آن را با شناخت خدا ، آشنا کرد.
و هر کس در شَام، بلکه اکثر کسانی که در عِرَاق هستند از یکتاپرستان، از علم او آموختند و به فضل او اعتراف کردند.
لیکن در زمان ما قومی در شَام پدید آمدند و رشد کردند که گمان میبرند عالِم هستند، و خود را به خاندان سروروما خصیبی، نسبت میدهند، در حالی که از او دور هستند، زیرا اقوال او را تحریف میکنند و روایت او را تغییر میدهند، و چیزهایی را درباره او، میگویند که او نگفته است، و او را ملزم به چیزی میکنند که اللّٰه را به آن متدین نکرده است. پس اللّٰه گوینده و فاعل این کار را لعنت کند، و کسی را که از مذهب و راه او منحرف شود و غیر آنچه آشکار میکند را پنهان کند.
و اما در پاسخ به گوینده: تو کیستی و پدرت کیست؟




