پس در صبح آن روز نزد مولایم وارد شدم در حالی که او مشغول نماز بود.
وقتی مرا دید، نمازش را کوتاه کرد و پیش از اینکه در مورد قصد من صحبت کند، ابتدا به من گفت: ای عمر بن يزيد، همانا اللّٰه، و رسولش، و امیر المومنین و حسن و حسین و زینالعابدین و محمد باقر و جعفر صادق، و من، از کسی که حاجتی نزد دشمنی دارد و در آن حاجت، از او سؤالی کند که او را بر آن مومن صاحب منت کند، بیزاریم.
عمر گفت: از حضور مولایم برگشتم. چون شب شد، کوبندهای بر در کوبید . پس پایین رفتم و در را برایش باز کردم؛ ناگهان او یکی از برادرانم بود و حاجت را بدون سؤال کردن همراه داشت.
وقتی صبح شد، نزد مولایمان موسى -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شدم. پس به من فرمود: ای عمر، آیا حاجتت به تو رسید؟ گفتم: بله ای مولای من.
پس به من فرمود: آیا ندانستی که اللّٰه برای اولیائش، گریزگاه از آنچه ناخوش میدارند، قرار داده و روزی را از جایی که گمان نمیبرند، به آنها میرساند؟
[۶۴۰] وَعَنْ مَوْلَانَا الرِضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى -عَزَّ عَزُّهُ- أَنَّهُ قَالَ: "إِنَّ للّٰهِ فِي خَلْقِهِ آنِيَةٌ، فَأَحَبُّهَا إِلَيْهِ أَرَقُّهَا وَأَصْفَاهَا وَأَصْلَبُهَا، لَيْسَتْ بِذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ، وَلٰكِنْ رِجَالٌ أَرَقُّهُمْ عَلَى إِخْوَانِهِمْ وَأَصْلَبُهُمْ فِي دِينِهِمْ وَأَصْفَاهُمْ مِنَ الذُنُوبِ".




