وَالحَسَنَ وَالحُسَيْنَ وَعَلِيًّا وَمُحَمَّدًا وَجَعْفَرًا وَأَنَا بَرِيئُونَ مِمَّنْ كَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ عِنْدَ ضِدٍّ وَسَأَلَهُ فِيهَا سُؤالَاً مُتَفَضِّلَاً بِهَا عَلَيْهِ".
قَالَ عُمَر: فَاِنْصَرَفْتُ مِنْ حَضْرَةِ مَوْلَايَ، فَلَمَّا كَانَ المَسَاءُ طَرَقَ طَارِقٌ عَلَيَّ البَابَ: فَنَزَلْتُ وَفَتَحْتُ لَهُ، فَإِذَا هُوَ بَعْضُ إِخْوَانِي وَالحَاجَةُ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ مَسْأَلَةٍ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ دَخَلْتُ عَلَى مَوْلَانَا مُوسَى -عَزَّ عَزُّهُ- فَقَالَ لِي: "يَا عُمَرُ أَجَاءَتْكَ حَاجَتُكَ؟" قُلْتُ: نَعَمْ يَا مَوْلَايَ، فَقَالَ لِي: "أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ اللّٰهَ جَعَلَ لِأَوْلِيائِهِ المَخْرَجَ مِمَّا يَكْرَهُونَ، وَالرِزْقَ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُونَ".
پس هنگامی که مولایم جعفر صادق غایب شد ، نزد مولایمان موسى کاظم -عَزَّ عَزُّهُ- رفتم و به او گفتم: ای مولای من، کدام یک از ما در محبت به دینش عمیق تر است؟
فرمود، همانگونه که مولایمان صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرموده بود:ای عمر بن يزيد، هر مؤمنی که با برادرش، آنگونه که با سایر مردم معامله میکند، رفتار کند، او از آنچه ما اعتقاد داریم، بر کنار است.پس گویا این دو کلام از یک دهان خارج شدهاند و یکسان بودند.
سپس حاجتی برایم پیش آمد پس از خروج از نزد او و با خودم میگفتم: آن حاجت نزد کسی است که در دین با من مخالف است.
گفتم: به اللّٰه سوگند، در آن از او درخواست حاجت نمیکنم، مگر به امر مولایم.




