و از نَبِيّ -عَزَّ عَزُّهُ- ، روایت شده است که نشسته بود و ام سلمه و عایشه نزد او بودند. و عایشه با گوشه چشمش اشارهای به عیب ام سلمه کرد، منظورش این بود که او کوتاه قد است.
پس نَبِيّ به او فرمود: بالا بیاور .
پس او خون بالا آورد ، و گفته شده که تکهای گوشت انداخت.
پس گفت: این چیست؟
فرمود: گوشت أُمِّ سَلَمَةَ است. آیا کلام اللّٰه تعالی را نشنیدهای: ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها بپرهیزید، زیرا بعضی از گمانها گناه است؛ و تجسس نکنید و برخی از شما از برخی دیگر غیبت نکند. آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ پس آن را ناخوش داشتید. و از اللّٰه بترسید. همانا اللّٰه بسیار توبهپذیر و مهربان است﴾.
پس برای برادرت چشم و گوش و زبان باش، زیرا برادر تو، دین توست. پس با دینت هرچه میخواهی انجام ده.
و همچنین پدر تو، شیخ و مرشد که با شناخت باطنی بر تو منت نهاده است، صدایت را هنگام صحبت کردن با او پایین بیاور، و در امورَت با او مشورت کن، و به او گوش کن




