پس آن کس که این معرفت را به او بیاموزاند و به او القا کند، از جانب خداوند پاداشی دارد. اما اگر برای این کار رشوهای بگیرد، نزد ما اجری نخواهد داشت.»
و در روایت او دربارهی این سخن خداوند عز و جل: طلاق دو مرتبه است، پس از آن یا باید او را به طور شایسته نگاه داشت یا به نیکی رها کرد، پس اوکه خداوند از او خشنود باد گفت: شنیدهی من در این باره از شیخ و سرورم ابیالحسن مُقَرّی است، بر اساس آنچه او از پدرش ابیاسحاق ابراهیم رِفاعی خداوند چهرهی هر دو را نورانی گرداند برایم حدیث گفت، که ابراهیم گفت: از سرورمان سید اباعبدالله خُصَیبی خداوند مقامش را شریف گرداند دربارهی این آیه پرسیدم، پس فرمود:
ای فرزندم، بدان که براستاد فرض واجبی است که به شاگردش، هنگامی که در علمش قوی شد، بگوید: «ای فرزندم، تو را طلاق دادم ورها و آزاد ساختم تا با هرکس که در او رشدی یافتی سخن بگویی و آنچه را آموختهای میان برادرانت منتشر سازی و با آنان مذاکره کنی». و پدرش (استاد معنویاش) باید مراقب گفتار و کردار او باشد. پس اگر او را عالمی ادیب دید که شایستگی سخن گفتن با مردان اهل معرفت و بحث با آنان را دارد، او را به حال خود رها میکند. و اگر او را در آنچه آموخته توانمند نیافت، او را از مذاکره و تعلیم دیگران باز میدارد و بر مذاکره و تعلیم با خود او مواظبت میکند تا در علمش قوی گردد و فهمش افزون شود. پس هنگامی که دید آن شاگرد تهذیب یافته و




