سپس به ما اِذن دخول داده شد. وارد شدیم و بر مولایمان -عَزَّ عَزُّهُ- ، سلام کردیم. به ما اِذن نشستن داد، پس نشستیم.
سپس مولا در حالی که میدانست ما در چه موضوعی بودیم، فرمود: ای مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، مسئلهای که از إِسْحَاقُ پرسیدی را تکرار کن.
پس من کلامم را تکرار کردم.
إِسْحَاقُ گفت: اگر مولا به بندهاش اِذن پاسخ دهد، آنچه میدانم را میگویم.
پس مولایمان به او فرمود: ای إِسْحَاقُ، به تو اِذن دادیم، محمد بن اسماعیل را با آنچه نزد توست، پاسخ ده.
پس إِسْحَاقُ گفت: آن آیه هنگامی نازل شد که علی -عَزَّ عَزُّهُ- ، بر پشت محمد در روز فتح مکه بالا رفت و بتها را از بالای خانه کعبه به زمین انداخت. آیه نازل شد، در حالی که در نزول ظاهری مکی است: ﴿الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ﴾.
و مولا تکیه داده بود، پس راست نشست در حالی که لبخند میزد. سپس به أَبِي شُعَيْبٍ روی کرد.
فرمود: ای أَبَا شُعَيْبُ، ﴿و سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین کافر شدند﴾آیا این قول تو درباره مسئله است؟ (کنایه از اینکه پاسخ اسحاق خلاف واقع است).




