و کلام ابوالخطاب، سلام بر او: در قُبَّةِ هَاشِمِيَّة ، مرا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي كَبْشَةَ میخواندند، و امروز مرا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي زَيْنَبَ میخوانند، و به زودی مرا مُحَمَّدُ بْنُ نُصَيْرٍ خواهند خواند.
[۶۲۵] وَقَدْ قَالَ الصَادِقُ -عَزَّ عَزُّهُ- "إِذَا أَحَبَّ اللّٰهُ قَبِيلَةً ظَهَرَ فِيهَا".
و صَادِق -عَزَّ عَزُّهُ- ، فرمود: هرگاه اللّٰه قبیلهای را دوست بدارد، در آن قبیله ظاهر میشود.(تفسیر تجلی لاهوتی در مظاهر بشری).
[۶۲۶] وَبِالإِسْنَادِ عَنْ فَادَوَيْهِ الكُرْدِيِّ قَالَ لِمَوْلَانَا الحَسَنِ الآخَرِ العَسْكَرِيِّ -عَزَّ عَزُّهُ- : قَدْ كَثُرَتْ الأَقَاوِيلُ وَاِخْتَلَفَتْ الآرَاءُ فَالحَقُّ فِيمَنْ حَتَّى نَتَّبِعَهُ؟ فَقَالَ: "الحَقُّ فِيمَنْ تَلْعَنُهُ العَامَّةُ وَتَتَبَرَّأُ مِنْهُ الشِيعَةُ وَتُكَفِّرُهُ المُوَحِدَةُ" قَالَ: فَمَا رَأَيْتُ بِهٰذِهِ الصِفَةِ إِلَّا سَيِّدِي أَبَا شُعَيْبٍ، فَأَخْبَرْتُ مَوْلَايَ بِذٰلِكَ فَقَالَ: "يَا فَادَوَيْهُ اِتَّبِعْهُ فَإِنَّ الحَقَّ مَعَهُ وَهُوَ بَابِي الَّذِي مِنْهُ أَوْتَى".
و به اِسناد از فَادَوَيْهِ الكُرْدِيِّ (یکی از بزرگان)، گفت: به مولایمان الحَسَنِ العَسْكَرِيِّ عزّعزّه، گفتم: به راستی که سخنان زیاد شده و آراء مختلف گشته؛ پس حق در کیست تا از او پیروی کنیم؟
فرمود: حق در کسی است که عامه مردم او را لعنت کنند، و شیعه از او بیزاری جوید، و مُوَحِّدَان او را کافر بدانند.




