بود؛ نبی نزد دِعْبِل النُّمَيْرِيِّ توقف کرد، پس ابوبکر با او مناظره کرد، و دِعْبِل سخن او را قطع کرد.
پس نبی پس از بازگشت به او فرمود: نمیری را چگونه دیدی؟ هیچ بلای بزرگی نیست مگر بالاتر از آن بلایی وجود دارد.
پس أَبُو بَكْرٍ گفت: خداوند نُمَيراً را لعنت کند.
پس رَسُولُ اللّٰهِ -عَزَّ عَزُّهُ- ، به او فرمود: این کار را نکن، زیرا اللّٰه در نُمَير سرّی دارد که باید در آخرالزمان آشکار شود. و از رسول روایت شده که فرمود: به راستی که اللّٰه نُمَير را بزرگ داشته است.
[۶۲۳]وَعَنْ شَيْخِي بِإِسْنَادِهِ إِلَى الصَادِقِ -عَزَّ عَزُّهُ- وَقَدْ أَنْشَدَ رَجُلٌ بَيْنَ يَدَيْهِ قَوْلَ جَرِيرٍ:
فَغُضَّ الطَرْفَ إِنَّكَ مِنْ نُمَيْرٍ فَلَا كَعْبًا بَلَغْتَ وَلَا كِلَابًا
فَقَالَ الصَادِقُ -عَزَّ عَزُّهُ- : "لَعَنَ اللّٰهُ قَائِلَ هٰذَا الشِعْرَ إِنَّ للّٰهِ سِرًّا فِي نُمَيرٍ لَابُدَّ أَنْ يَبْلُغَهُ".
و از شیخ من به اِسنادش تا صَادِق -عَزَّ عَزُّهُ- ، روایت شده در حالی که مردی نزد او شعر جَرِير شاعر را خواند:
پس چشم بپوش، همانا تو از نُمَيری که نه به کَعْب و نه به کِلَاب نرسیدهای.
پس صَادِق، -عَزَّ عَزُّهُ- ، فرمود: خداوند گوینده این شعر را لعنت کند. همانا اللّٰه در نُمَير سرّی دارد که باید به آن برسد.(تأکید بر وجود سر باطنی در نام نمیر).




