بازگو میکنند و علم ما را برایشان فاش میسازند». پس گفتم: ای مولای ما، شما به حال آنان داناترید.
راوی گفت: پس انگشتری را که در دست داشت به من داد و فرمود: «آنچه بر آن است بخوان». پس آنچه را بر نگینش بود خواندم و دیدم بر آن نوشته شده است: «تقیه را پیشه کن تا نجات یابی». سپس فرمود: «ای اباخالد، تقیه دین من و دین پدران و نیاکان من است، پس هرکس تقیه ندارد، دین ندارد».
[۱۱۲] وَبِالإِسْنَادِ عَنْهُ عَنْ أَبِي خَالِدٍ مِنْهُ السَلامُ قَالَ: قَالَ مَوْلَايَ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "يَا أَبَا خَالِدٍ التقِيَّةُ حِصْنٌ حَصِينٍ وَدِرْعٌ مَنِيْعٌ"، وَقَالَ أَيْضًا: "ما قَتَلَنَا مَنْ قَتَلَنَا بِالسَيْفِ وَإِنَّما قَتَلَنَا مَنْ أَذَاعَ سِرَّنَا".
و به اسناد از او، از ابیخالد که سلام بر او باد روایت است که گفت: مولایم سید العابدین که عزتش والا باد فرمود: «ای اباخالد، تقیه دژی استوار و سپری نفوذناپذیر است». و همچنین فرمود: «آنکه ما را کشت، با شمشیر نکشت، بلکه ما را کسی کشت که راز ما را فاش ساخت».
[۱۱۳] وَقَالَ -عَزَّ عَزُّهُ- : "ألْزَمْ التَقِيَّةَ فِيمَا لَا تَقِيَةَ فِيهِ لِتَلْزَمَ التَقِيَةَ فِيمَا فِيهِ التَقِيَةُ فَيَصِيرَ ذٰلِكَ خُلُقَكَ".




