و سید ابو عبدالله خصیبی، خداوند او را تقدیس کند، آن را روایت کرد، گفت: محمد بن علی بن حسن كوفي معروف به مُهَلَّبِي از غيلَانَ بْنِ بَكْرٍ از أبي محمد بن القاسم سلامة الفارسي از أبي مِخْنَفٍ لُوطُ بْنُ مِخْنَفٍ الأَزْدِيِّ از حَنَّانِ بْنِ سَدِيرٍ الصَيْرَفِيِّ برای من حدیث گفت، که او گفت:
در محضر مولایمان امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- ، بودم که جوانی بادیهنشین به نام حَرِيضُ بْنُ مَنِيعٍ عَامِرِيِّ بر او وارد شد. بر مولایمان سلام کرد، و او جواب سلامش را داد، سپس فرمود: مرد جوان از کجاست؟ گفت: از دوستداران و موالیان شما. پس مولایمان به او فرمود:خدا بندهای را دوست نمیدارد تا اینکه او را متولی کند، و او را متولی نمیکند تا اینکه بهشت را برایش واجب گرداند. پس تو از کدام یک از دوستداران مایی؟ مرد ساکت شد. پس حَنَّان گفت: ای سرورم، دوستداران شما چند دسته هستند؟
فرمود:سه دسته هستند. دسته ای: ما را در آشکار دوست داشتند ولی در نهان دوست نداشتند. و دسته ای: ما را در نهان دوست داشتند ولی در آشکار دوست نداشتند. و دسته ای: ما را در نهان و آشکار دوست داشتند.
گفتم: ای سرورم، اگر صلاح میدانید، همه اینها را برایم تفسیر کنید؟




