يعنى: قلب او را با نيزه شكافتی، پس پيراهن را دريد و از راه و وجه حقيقی خود به معرفت حق رسيد.
اما پيراهن سوم: سخن اوست: ﴿اين پيراهن مرا ببريد و بر روی صورت پدرم بيندازيد تا بينا شود﴾يعنى: پيراهن ذات است، زيرا اين سخن پيشتر گفته شده و در حق يوسف با برادرانش جاری شد، هنگامی كه به او گفتند: ﴿آيا تو همان يوسفی؟﴾ يعنى: تو همان معنی (علی) هستی؟ پس گفت: بله، من معنى هستم، پس اين پيراهن من را ببريد، يعنى پيراهن ذات و دعوت را، و بشارت دهيد، و تمام آيه بر آن دلالت دارد.
﴿پس آن را بر روی صورت پدرم بيندازيد تا بينا شود﴾ صورت در اينجا طريق حق است: دليل آن سخن خداوند متعال است: ﴿هر چيزی نابودشونده است مگر وجه او ﴾يعنى: هر راه و دعوتی نابودشونده است مگر راه حق و دعوت آن كه اسم (محمد) بر آن دلالت میكند.
و سخن او: ﴿تا بينا شود﴾ يعنى: شما نيز به واسطه آن بينا نزد من آييد، پس هنگامی كه كاروان جدا شد، يعقوب گفت: ﴿همانا من بوی يوسف را میيابم﴾ معنايش: همانا دعوت به شما رسيده و بوی رحمت از شك و سستی ايمان وزيده است.
گفت: و از شيخ ابوالحسين محمد بن علی جُلّی، قدس الله روحه، درباره دو والد در سخن خدا پرسيدم: ﴿و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد﴾پس سيّد جُلّی، نضّر الله




