و سخن او: ﴿و قطعاً زليخا قصد یوسف كرد و یوسف نيز قصد او میكرد﴾ قصد او كرد: كه علم را بدون باب و حجاب به دست آورد، و او نيز قصد او میكرد: يعنى او را به سوی باب و حجاب ارشاد كرد، و سخن او: ﴿اگر برهان پروردگارش را نديده بود﴾ پس برهان: همان دليل است كه بر زليخا آشكار شد.
﴿اينگونه كرديم تا بدی و فحشا را از او بگردانيم. همانا او از بندگان مخلص ما بود﴾ خداوند منزّه و متعال از آن است كه در او بدی و فحشائی باشد. همانا او از بندگان مخلص ما بود، اين عَطف بر زليخا است زيرا او شخص مذکّر است و در حقيقت مؤنث نيست بلكه او از بندگان خدا و فرشتگان مخلص اوست.
و سخن او: ﴿و هر دو به سوی در شتافتند و زلیخا پيراهنش را از پشت دريد﴾ اشارهای از معنی (علی) به سوی باب (سلمان) تا او را به سوی اسم (محمد) رهنمون شود، و اسم او را به سوی معنی رهنمون شود، پس در آن هنگام پيراهن او را دريد، و پيراهن در زبان عرب قلب است، يعنى خود چيز. شاعر گويد:
و اگر خصلتی از من تو را بد آمده است پس لباسهای مرا از لباسهای خود بيرون كش تا بيرون كشيده شود.
يعنى: قلب مرا از قلب خود جدا كن.
و ديگری گفت: پس با نيزه سخت، لباسهايش را شكافتم كريم بر نيزهها حرام نيست




