نخست: سخن -عَزَّ وَجَلَّ- : ﴿و با خونی دروغين بر پيراهن او آمدند﴾ و آن ظهور او مانند بشر در ناسوت (جسم بشری) است، و آن دروغی است از قول آنها كه او بشر است.
و دوم: سخن او: ﴿و پيراهن او را از پشت دريد﴾ پس پيراهن دريده شده همان علم است، و زليخا همان اسماء بنت عميس خثعميه است، و او آسيه است، و سخن او درباره زليخا: ﴿و درها را بست و گفت: بيا برای تو آمادهام﴾ زليخا میخواست علم حق را بدون واسطه باب (سلمان) و حجاب (محمد) بگيرد، بلكه آن را از معنى (علی) بگيرد، پس به او گفت: ﴿پناه بر خدا! همانا او پروردگار من است كه جايگاهم را نيكو داشته است﴾ يعنى: ميم (محمد)، پروردگار من است كه تربيت مرا نيكو داشته، و جايگاه همان تعليم است، ﴿همانا ستمكاران رستگار نمیشوند﴾ يعنى: رستگار نمیشود كسی كه علمی را بدون باب و حجاب بگيرد، و اسم (محمد) به واسطه معنى (علی) پروردگار است. آيا سخن سرورمان ابوالخطاب را نشنيدهای كه: "من خدا هستم كه به الوهيت پرستيده شده و به ازليت شناخته شدهام" يعنى: من پروردگار به واسطه پروردگار و معبود به واسطه معبود هستم، و در آن هنگام ميم (محمد) سبحانه، به واسطه او ظاهر شده بود.




