کافران کسی از رحمت خدا ناامید نمیشود﴾. و يوسف اسرار و دلهای آنها را بر ايشان آشكار ساخت تا اينكه او را به حقیقت مشاهده كردند و او به ذات خود آشكار بود، پس گفتند: ﴿گفتند: ای پدر! برای گناهان ما آمرزش بخواه، به راستی ما خطاکار بودیم. گفت: به زودی برایتان از پروردگارم آمرزش میطلبم، به راستی اوست که آمرزندهی مهربان است﴾. يعنی آمرزش میخواهم از يوسف.
﴿و پیراهن او را با خونی دروغین آوردند. یعقوب گفت: بلکه نفسهای شما کاری را برایتان آراسته است، پس صبری نیکو میکنم، و خدا یاریدهنده است بر آنچه وصف میکنید﴾: پس آن دروغ است از سخنشان كه او بشر است، زيرا پیراهن او در اينجا همان ظهور او به مانند بشر است، زيرا آنها او را از نظر علمی نكشتند. و اگر او را به حقیقت میشناختند، میدانستند كه او مخلوق مانند آنها نيست.
و اهل ظاهر گفتهاند: آنها گوسفندی را سر بريدند و پيراهن يوسف را به خون آن آغشته كردند. و نزد من: اگر امر چنين باشد، پس گوسفند ذبح شده همان خلیفه دوم است، پس او در هر عصر و زمانی ذبح شده است و خون، خون اوست. آيا به سخن يعقوب: ﴿ با خون دروغین﴾ نگاه نمیكنی؟ زيرا آن خونی است دروغين از شخص دروغگو.
﴿و شبانگاه گریان نزد پدرشان آمدند﴾:عشاء در لغت عرب همان شام است و گفته شده: الْعِشَاءُ صفت آن يازده نفر است. و گفته شده: چشمانشان نابینا شد، يعنی:




