[۵۲۰] وَرُوِيَ: أَنَّ رَجُلَاً مِنَ الشِّيعَةِ وَكَانَ يَصْحَبُ مُحَمَّدَ بْنَ صَدَقَةَ، وَكَانَ لَهُ ابْنٌ يَتَنَصَّبُ، فَاوَصَی ابْنُهُ عِنْدَ وَفَاتِهِ قَالَ: يَا بَنِي، إِذَا دَفَنْتَنِي فَانْبُشْنِي مِنْ يَوْمِكَ ثُمَّ مَاتَ، فَدَفَنَهُ ابْنُهُ وَاشْتَغَلَ عَنْهُ يَوْمَهُ ذَاكَ، ثُمَّ جَاءَ مِنَ الْغَدِ فَنَبَشَهُ فَخَرَجَ مِنْهُ جُعَلٌ عَظِیمٌ فَخَاطَبَهُ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ بَيِّنٍ: جِئْتَ إِلَيَّ لِتَنْبُشَنِي بَعْدَ أَنْ صِرْتُ مِنَ الْقَوْمِ وَتَزَوَّجْتُ فِيهِمْ.
و روايت شده است: مردی از شيعيان بود كه با محمد بن صَدَقَة مصاحبت داشت، و او پسری داشت كه ناصبی بود. آن مرد هنگام مرگش به پسرش وصيت كرد و گفت: ای پسرم، هرگاه مرا دفن كردی، در همان روز مرا نبش قبر كن. سپس مُرد. پسرش او را دفن كرد و آن روز از نبش قبر باز ماند. سپس روز بعد آمد و او را نبش قبر كرد، پس سرگينغلتان بزرگی از او خارج شد كه با زبانی فصيح و آشكار او را مورد خطاب قرار داد: آمدهای مرا نبش قبر كنی پس از آنكه به جمع اين قوم درآمدم و در ميان آنان ازدواج كردم؟! (اشاره به ازدواج با گونهی خودش در عالم تناسخ).
[۵۲۱] وَرُوِيَ عَنْ مُحَمَّدٍ بْنِ صَدَقَةَ عَلَيْهِ السَلَامُ عَنْ مَوْلَانَا الرِّضَا -عَزَّ عَزُّهُ- فِي قَوْلِ اللَّهِ -عَزَّ وَجَلَّ- : ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ ۖ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾1 فَقَالَ: "يَمْحُو الصُّورَةَ" قِيلَ: فَقَوْلُهُ وَيَثْبِتُ؟ قَالَ: "مَكَانَهَا أُخْرَى مِثْلَهَا عَلَى حَسَبِ الْإِسْتِحْقَاقِ".




