فرمود: فِرعون من زَغلول است.گفت: زغلول كيست؟ فرمود: كسي كه امّت را از حَقّ منحرف میكند و همين ساعت از اين در بر تو وارد خواهد شد.پس ناگهان عُمر بن الخَطّاب وارد شد. پس سَيِّد ما محمد -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: تو را به خدای عظيم سوگند میدهم ای ابن الخَطّاب، اسم تو در نوجوانی چه بود؟ پس گفت: مادرم در كودكی مرا زغلول ناميد، و چون بزرگ شدم، مرا عُمر ناميد. پس عالم یهودی گفت: گواهی میدهم كه خدايی جز اللّه نيست، شريكی در مُلكش ندارد، و همانا محمد به حق رسول خداست.
[۵۰۵] وَنَعُودُ إِلَى شَرْحِ مَا نَقَلْنَاهُ عَنْ شَيْخِنَا فِي هَذَا الْمَعْنَى وَغَيْرِهِ إِلَى تَمَامِ هَذَا الْبَابِ، فَمِنْ ذَلِكَ مَا حَدَّثَنِي بِهِ مَوْلَايَ وَمُذَكِّرِي أَبُو الْفَتْحِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَكْدِ بْنِ وَمَشْحُوزٍ لَعَنَهُ اللَّهُ: أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ جَلَّتْ قُدْرَتُهُ وَقَدْ لَفَوا الْعِمَامَةَ فِي عُنُقِهِ وَجَرُّوهُ إِلَى بَيْعَةِ زَازِمِدَ، فَضَحِكَ، فَقَالَ لَهُ سَيِّدُنَا سَلْمَانُ مِنْهُ السَلامُ "مَا أَضْحَكَكَ يَا بْنِ الْخَطَّابِ؟" فَقَالَ: كَيْفَ لَا أَضْحَكُ وَأَرَى الْعِمَامَةَ فِي عُنُقِهِ وَهُوَ يَجُرُّ نَفْسَهُ مَعَهُمْ، وَلَوْ أَرَادَ أَنْ يُطَبِّقَ خَضْرَاءَهَا عَلَى غَبْرَائِهَا وَغَبْرَاءَهَا عَلَى خَضْرَائِهَا لَفَعَل، وَأَنْ يَجْعَلَ ذَلِكَ دَكًّا لَفَعَلَ.
و باز میگرديم به شرح آنچه از شيخ خود در اين معنی و غير آن تا پايان اين باب نقل كرديم، از جمله آن شروح آن است كه مَولای من ابوالفتح محمد بن الحسن القاضی با




