سوگند گمان نمیكردم كه خداوند خلقی را آفريده باشد مگر اينكه او در شرارت زير پای من است. راوی گفت: پس او ساكت میماند و به او چيزی پاسخ نمیدهد. سپس ابليس باز میگردد، و به او میگويد: وای بر تو، من هستم كه آدم را از بهشت بيرون كردم، و من هستم كه به قابيل امر كردم برادرش هابيل را بكشد در حالی كه مؤمنی جز او در دنيا نبود، و من هستم كه پيشينيان را هلاك كردم و به كار زشت امرشان كردم و آن را انجام دادند، و به طغيان و خونريزی و قطع رَحِم امرشان كردم، و همه آن كارها را انجام دادند، پس تو كيستی وای بر تو؟ چه چيزی عذاب تو را بر عذاب من افزون كرده است؟
پس در آن هنگام به او پاسخ میدهد و میگويد: عمل تو كجا و عمل من كجا؟ سخن تو كجا و سخن من كجا؟ آيا گمان میكنی كه در حقيقت چيزی هستی يا بر حقيقت چيزی قرار داری؟ آيا تو نبودی كه آدم را از بهشت بيرون كردی بر اساس آنچه گمان میكنی سپس بر آن كار پشيمان شدی؟ پس به آدم گفتی هنگامی كه از آن درخت خورد و زشتی او و زشتی همسرش بر او آشكار شد: ﴿مانند شيطان كه به انسان گفت: كافر شو، و چون كافر شد، گفت: من از تو بيزارم، من از خدا، پروردگار جهانيان، میترسم﴾؟




