رشید به من گفت: «ای اباعبدالله، ابونواس را نزد خزانهدار ببر و به او بگو که پنجاه هزار دینار به ابونواس بپردازد.» چون به درگاه خروجی رسیدیم، گفتم: «با ما به خزانه بیا تا پاداش خویش را بستانی، که نوید من برای تو محقق گشت.»
ابونواس به من گفت: «مرا به آن نیازی نیست.» گفتم: «چرا ای برادر؟ این جایزهای گرانبهاست، و کی نظیر آن فراهم میآید؟»
پس گفت: «از من دور شو! من سرورم را به نیت تقرب مدح گفتم، نه برای کسب مال.به خدا سوگند ای اباعبدالله، مولایم عزّ و جلّ دعاهایی برایم کرد که نزد من پرارزشتر و دوستداشتنیتر از هر چیزی است که خورشید بر آن طلوع کرده است.
باب دهم به پایان رسید و سپاس و ستایش سزاوار خداوند بلندمرتبهی تواناست؛ و درود خداوند بر آن صاحب نور تابان و معجزهی نمایان باد، و بر آنان که در پی او از مراتب والای کمال هستند، که اخترانِ چرخِ گردانند؛ درودی پیوسته و جاودان، تا آن زمان که چشمی به نظاره برخیزد و سوتزنی صفیر کشد و رهروی راه پوید و مرغی نغمهسرایی کند.




