پس گفتم: «ای امیرالمؤمنین، دربارۀ شما بگویم یا دربارۀ پسرعمویتان که همنشین شماست؟» گفت: «بلکه دربارۀ پسرعمویم.» پس دربارۀ علی بن موسی گفتم:
قِيلَ لِي أَنْتَ أَوْحَدُ النَّاسِ طُرًّا فِي فُنُونٍ مِنَ الْمَقَالِ النَّبِيهِ
به من گفته شد که تو در همۀ فنون گفتار برجسته، یکتای روزگار هستی
لَكَ مِنْ مُحْكَمِ الْقَرِيضِ بَدِيهٌ يُثْمِرُ الدُّرُّ فِي يَدَيْ مُجْتَنِيهِ
و برای تو در شعر استوار، بداههای است که در دست چینندهاش، مروارید میدهد
فَعَلَامَ تَرَكْتَ مَدْحَ ابْنِ مُوسَى وَالْخِصَالِ الَّتِي تَجَمَّعْنَ فِيهِ
پس چرا مدح پسر موسی را ترک کردی با خصایلی که در او جمع شده است؟
قُلْتُ لَا أَسْتَطِيعَ مَدْحَ إِمَامٍ كَانَ جِبْرِيلُ خَادِمًا لِأَبِيهِ
گفتم: من نمیتوانم امامی را مدح کنم که جبرئیل، خادم پدرش بود.
قَالَ الرَّشِيدُ: هَاتِ الَانُ مَا مَدَحْتَنَا بِهِ، فَتَذَكَّرْتُ مَاكُنْتَ عَمِلْتُ فِيهِ أَوَّلَاً فَأَرْتَجَ عَلَيَّ مَدْحُهُ، فَلَمْ أَذْكُرْ مِنْهُ بَيْتَاً، فَقُلْتُ: فِيكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوْ فِي ابْنِ عَمِّكَ؟ فَعَلِمَ إِنِّي قَدْ لَحِقَنِي الْحَصْرُ وَكَلَّ خَاطِرِي عَنْ مَدْحِهِ، فَقَالَ: قُلْ فِي ابْنِ عَمِّي، فَقُلْتُ فِيهِ:
رشید گفت: «اکنون آنچه را در مدح ما سرودهای بیاور.» پس آنچه را پیشتر در ستایش او ساخته بودم به یاد آوردم، اما راهِ سخن بر من بسته شد و مدح او را به کل فراموش کردم، چنانکه حتی یک بیت از آن را به یاد نیاوردم. پس گفتم: «ای پادشاه، این مدح




