ایشان فرمود: آنچه من در این باره از معتمدانم شنیدهام آن است که مراد او از دختر باکره، مؤمنی است که به تازگی به معرفت رسیده است، پس او در معرفتش "بکر" است. بر او واجب نیست که در پی فهم عمیق دین برود مگر با اجازه "والد" خود (پدر روحانی) که راه و هدایت اوست. پس اگر آنچه را شنیده است بپذیرد و در مورد فاش کردن سرّ خداوند خاموشی گزیند و بر آنچه به او القا میشود امین باشد، خواستهاش از علم خداوند به او عطا میشود و به سبب سکوتش از فاشگویی، به آرزویش خواهد رسید. و اما زن بیشوهر که بر نفس خود سزاوارتر است، او همان مؤمنِ به کمال رسیده در علم و ادب خویش است. پس بر مؤمنان ایرادی نیست که بدون اجازه "پدرش" با او به مباحثه علمی بپردازند، زیرا او در علم ورزیده گشته و بیم شکست در عقیده بر او نمیرود و آنچه از علم میشنود بر او سنگینی نمیکند، چرا که او مالک نفس خویش گشته و فقیهی همچون "والد" خود شده که ولی و هدایت اوست.
و با همان اسناد از او روایت است در تفسیر این قول خداوند عزوجل: ﴿همانا اسرافکنندگان برادران شیاطین بودند﴾ که فرمود: اسرافکننده کسی است که توحید خداوند را به کسی که اهلش نیست عطا میکند و آن را به کسی میدهد که سزاوارش نیست، و کسی که توحید خداوند را در مجالس مخالفان روایت میکند. چنین کسی اسرافکننده است.




