و تقدیس گفتم. سپس مرا به دست خود بازگرداند و فرمود: «ای حسین، آیا آنچه دیدی تو را قانع ساخت؟» عرض کردم: «ای مولای من، از تو فزونتر میطلبم.»
پس بار دوم مرا بلند کرد و در آسمان پرتاب کرد، و دنیا را در زیر پایم همچون دایره یک درهم دیدم و ستارگان در برابرم بودند. پس او را تهلیل و تکبیر و تقدیس گفتم. سپس مرا به دست خود بازگرداند و فرمود: «ای حسین، آیا آنچه دیدی تو را قانع ساخت؟» عرض کردم: «ای مولای من، از تو فزونی میطلبم.» پس برای بار سوم مرا رها ساخت، سپس به من فرمود: «بنگر.» پس نگریستم و چیزی جز آسمان را در زیر سرم ندیدم و فرشتگان را که تسبیح و تهلیل و تمجید میکردند. پس او را تکبیر و تهلیل و تمجید گفتم. سپس مرا به دست خویش بازگرداند و فرمود: «آیا آنچه دیدی تو را قانع ساخت؟» عرض کردم: «این به فضل و بخشش توست.» پس مرا فرود آورد و فرمود: «برو، که خداوند به زودی قدر تو را در دین و دنیا بالا خواهد برد و خاندانت پس از این تو را از علم من منع نخواهند کرد و برایت پدری (مرشد و راهنمای روحانی) خواهند جست.»
بامدادان نزد پدر و عمویم رفتم و آنچه را دیده بودم برایشان بازگفتم. آنان سخن مرا تصدیق کردند و از ایشان خواستم که بر من گشایش روحانی دهند و اجازه ورود به علم باطن را صادر کنند. گفتند: «جایز نیست که از چون مایی برای چون تویی، فتح یا




