قُمْصَانُهُ الْبَشَرِيَّةُ، فَإِذَا تَخَلَّصَ مِنْهَا نُقِلَ إِلَى مَحَلِّ الصَّفَاءِ وَالنُّورَانِيَّةِ، فَذُلُّ الْمُؤْمِنِ فِي الْبَشَرِيَّةِ إِنْ كَانَ لَهُ سَيِّئَةٌ مَعَ إِخْوَانِهِ يُطِيلُ فِيهَا تَكْرَارَهُ، وَهِيَ عَنْد الْمُخَالِفِ بِفِعْلِهِ بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ يَطُولُ مَقَامُهُ فِيهَا" فَقَالَ مَوْلَانَا -عَزَّ عَزُّهُ- لِسَيِّدِنَا أَبِي شُعَيْبٍ مِنْهُ السَلامُ: "صَدَقْتَ يَا بَابَ اللَّهِ الْأَعْظَمِ".
و با سند از شیخم رضی الله عنه ، از پدرش، از جدش ، از سید ما ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی، از جعفر بن مالک فزاری، از محمد بن اسماعیل حسنی که گفت:
در باطن نفس من سخن پیامبر -عَزَّ عَزُّهُ- خطور کرد: عمر مؤمن در دنیا ، هشتاد قمیص است، و عمر مخالف، هفتاد قمیص است. و من باقیمانده شبم را همچنان در فکر آن بودم.
پس هنگامی که صبح شد، به سوی باب مولای من ابومحمد الحسن -عَزَّ عَزُّهُ- شتافتم، در حالی که سؤال دربارۀ این مسئله را پنهان کرده بودم. اسحاق بن محمد را دیدم که بر در نشسته است. پس گفتم: از او درباره آن بپرسم.
پس گفتم: ای سیدم، ای ابویعقوب! از سید محمد روایت شده که فرمود: عمر مؤمن در دار، هشتاد قمیص است و عمر مخالف، هفتاد قمیص است. آیا ما تا کنون هشتاد قمیص را تمام نکردهایم؟




