محمد بن اسماعیل گفت: پس من به رو در سجده افتادم، در حالی که حمد و شکر میکردم. پس فرمود: ای محمد، به واسطۀ شکر خود، سزاوار زیادت شدی. پس برادرانت را حدیث کن، و کسی را که به دنبال استراق سمع است، از آن منع کن.
[۴۶۰] وَبِالْإِسْنَادِ عَنْ شَيْخِي عَنْ أَشْيَاخِهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَنَّ إِسْحَاقَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنَ إِبَّانَ النَخَعِيَّ لَقِيَ سَيِّدَنَا أَبَا شُعَيْبٍ إِلَيْهِ التَّسْلِيمَ فَأَخْرَجَ مِنْ كُمِّهِ زَوْرَقَ بَلَوْرٍ قَدِ انْصَدَعَ فَقَالَ: يَا سِيدِي، إِنَّ هَذَا الزَّوْرَقَ لَهُ ثَمَنٌ كَثِيرٌ وَقَدْ انْصَدَعَ، وَخَسِرْتَ ثَمَنَهُ: وَأَسْأَلُكَ أَنْ تُعِينَنِي عَلَى مَوْلَايَ إِذَا أَنَا سَأَلْتُهُ أَنْ يَلْحُمَ صَدْعَهُ وَيُعِيدَهُ إِلَى مَا كَانَ عَلَيْهِ، فَأَخَذَهُ السَيِّدُ أَبُو شُعَيْبٍ مِنْ يَدِ إِسْحَاقَ ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِي كُمِّهِ وَأَخْرَجَهُ فَدَفَعَهُ إِلَى إِسْحَاقَ، فَأَخَذَهُ مِنْهُ فَإِذَا هُوَ صَحِيحٌ وَأَقْبَلَ إِسْحَاقُ يَنْظُرُ إِلَى مَوْضِعِ الصَّدْعِ فَلَمْ يَجِدْ لَهُ أَثَرًا، وَعَادَ الزَّوْرَقُ إِلَى حَالِهِ الْأَوَّلِ وَحُسْنِهِ، فَقَالَ بَعْضُ مَنْ حَضَرَ مِنَ الشِّيعَةِ فِي ذَلِكَ: كَصَدْعِ الزُّجَاجَةِ أَعْيَا الصُنَّاعَ.
و به اسناد از شیخم از اشیاخش روایت شده است که اسحاق بن محمد بن اَبّان نَخَعی با سید ما ابوشعیب ملاقات کرد. پس از آستینش یک قایق بلورین را که شکسته بود، بیرون آورد و گفت:ای سید من، این قایق قیمت زیادی دارد و اکنون شکسته است و قیمتش را باختم. و از شما مسألت میکنم که اگر من از مولایم خواهش کردم که ترک آن را جوش دهد و آن را به حالت اولش بازگرداند، کمکم کنید. پس سید ابوشعیب آن را از دست اسحاق گرفت، سپس آن را در آستینش داخل کرد و بیرون آورد و به




